service
UK/ˈsɜːvɪs/
US/ˈsɜːrvəs/
معنی service به فارسی
Meaning of service
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 HELP GIVEN noun [U] B1
the way staff look after you and bring what you ask for in a restaurant or shop
همآیندها collocations- customer service
- public service
- a bus service
عبارتها و فعلهای چندبخشی با service
- room service سرویس اتاق (غذا و نوشیدنی را به اتاق میآورند)هتل و اقامت
- We apologise for the delay to this service بابت تأخیر این سرویس پوزش میخواهیم.حملونقل و آدرسپرسی
- service charge حق سرویس (درصدی که به صورتحساب اضافه میشود)رستوران و کافه
- community service خدمات عمومی اجباری (بهجای حبس)جرم و مجازات
- fund public services through taxation تأمین مالی خدمات عمومی از راه مالیاتحکومت و سیاستگذاری
- a reliable and affordable service سرویس قابلاعتماد و با قیمت مناسبحملونقل
- put a strain on public services به خدمات عمومی فشار آوردن (بیش از ظرفیتشان)شهرنشینی
- pay lip service to فقط در ظاهر و زبان قبول داشتن، بدون عملعبارتهای تصویری امن برای نوشتار