sell
UK/sel/
US/sel/
-ing sellingpast soldhe/she/it sellspast participle sold
معنی sell به فارسی
۱فروختن
Meaning of sell
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 GIVE FOR MONEY verb [T] A2
to let a customer take something from you when they pay the price you ask
فارسیفروختن
-
My uncle sells fruit at the local market.
عمویم در بازار محل میوه میفروشد.
همآیندها collocations- sell something to someone
- sell well
متضاد buy
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با sell
- sold out فروخته شده (تمام شده)خرید، قیمت و مرجوعی
- sell out تمام شدن (بلیت یا کالا)افعال عبارتی: خرید و پول (B1)
- sell like hot cakes حسابی فروش رفتن؛ مثل نقلونبات فروخته شدناصطلاحها: پول و ارزش
- sell off (برای پول یا واگذاری) فروختن (دارایی، شرکت دولتی)افعال عبارتی: جامعه و زندگی عمومی (B2)
خانوادهی واژه
- seller