speed
UK/spiːd/
US/spiːd/
معنی speed به فارسی
۱سرعت
Meaning of speed
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 RATE OF MOVING noun [C], [U] A2
how fast something moves or how quickly something happens, like the number of kilometres a car goes in an hour
فارسیسرعت
-
The car was going at a speed of 120 kilometres an hour.
ماشین با سرعت ۱۲۰ کیلومتر در ساعت میرفت.
همآیندها collocations- the speed limit
- at high speed
- at a speed of
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با speed
- speed limit حداکثر سرعت مجازحملونقل و آدرسپرسی
- get up to speed بهروز شدن؛ اطلاعات لازم را بهدست آوردن و همسطح شدناصطلاحها: کار و تلاش
- speed up سرعت گرفتن، به چیزی سرعت دادنافعال عبارتی: برنامه و تغییر (B2)
- speed camera دوربین کنترل سرعتحملونقل
- at breakneck speed با سرعتی سرسامآور (معمولاً خطرناک یا بیش از حد)اصطلاحها: زمان، سرعت و تغییر
خانوادهی واژه
- speeder