toll
UK/təʊl/
US/toʊl/
معنی toll به فارسی
۱عوارض (جاده یا پل)
Meaning of toll
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 ROAD PAYMENT noun [C] B2
money you must pay to drive on a road or cross a bridge
فارسیعوارض (جاده یا پل)
-
You have to pay a toll to cross the bridge into the city.
برای عبور از پل به سمت شهر باید عوارض بپردازید.
همآیندها collocations- a toll road
- pay a toll
- a toll booth
هممعنی fee
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با toll
- take its toll بهتدریج آسیب زدن؛ فشار خود را وارد کردنسلامت
- take a toll on آسیب رساندن به، فرسودن (در طول زمان)عبارتهای تصویری امن برای نوشتار