together
UK/təˈɡeðə/
US/təˈɡeðər/
معنی together به فارسی
۱با هم
Meaning of together
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 WITH OTHERS adverb A1
with someone else or other people, and not alone
فارسیبا هم
-
We eat dinner together every night.
هر شب با هم شام میخوریم.
همآیندها collocations- work together
- live together
- all together
متضاد alone
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با together
- put together (از اجزا) تهیه و آماده کردن، سر هم کردنافعال عبارتی: کار و دفتر (B1)
- bring together (آدمها را) کنار هم آوردن، دور هم جمع کردنافعال عبارتی: روابط با دیگران (B1)
- pull yourself together خودت را جمع و جور کردن، خونسردیات را بازیافتنافعال عبارتی: احساسات و حال روحی (B1)
- spend quality time together وقت باکیفیت (با تمرکز) را با هم گذراندنخانواده
- piece together (از تکهها و شواهد پراکنده) تصویر کامل ساختنافعال عبارتی: پژوهش و مطالعهی دانشگاهی (B2)
- get your act together به خودت بیا؛ منظم و جدی شواصطلاحها: کار و تلاش
- taken together در مجموع؛ با کنار هم گذاشتنِعبارتهای نوشتار آکادمیک: معرفی دیدگاه، احتیاط، امتیاز، شواهد و نتیجهگیری