گام صفر: ۳۰۰ کلمهی پرکاربرد در جمله
آدمها و چیزها: خانواده، خانه، شهر، پول، شغل
Top words: people and things
بیستوپنج کلمهی پرکاربرد دربارهی آدمها و چیزها را در جمله یاد میگیری: friend، family، mother، father، brother، sister، son، daughter، husband، wife، baby، neighbour و همینطور year، week، home، city، place، thing، life، world، money، number، job، food و problem. اول گفتگوی کوتاهی دربارهی یک خانواده را میشنوی، بعد هر کلمه را با معنی و یک نمونه میبینی و تمرین میکنی.
گام ۱ از ۵
بیستوپنج کلمه برای آدمها و چیزها
در دو جدول بعدی اول دوازده کلمه دربارهی آدمها و خانواده میبینی، بعد سیزده کلمه دربارهی جا، زمان و چیزها. هر کلمه را همراه جملهاش یاد بگیر. این کلمهها معمولاً با یکی از دو الگو میآیند: (۱) a یا an قبل از یک نفر یا یک چیز، مثل a brother و a job (همان قاعدهی درس a و an: an قبل از صدای صدادار مثل an apple، و a قبل از بقیه مثل a desk). (۲) my یا your قبل از کلمه، مثل my mother و your number. برای بیشتر این کلمهها جمع با s ساخته میشود: friend، friends.
- This is my sister.این خواهر من است.
- I have a friend.یک دوست دارم.
گام ۲ از ۵
گروه اول: دوازده کلمه دربارهی آدمها
| کلمه | معنی | جمله | ترجمهی جمله |
|---|---|---|---|
| friend | دوست | Ryan is my friend. | رایان دوست من است. |
| family | خانواده | I love my family. | خانوادهام را خیلی دوست دارم. |
| mother | مادر | My mother is a teacher. | مادرم معلم است. |
| father | پدر | My father works in a bank. | پدرم در بانک کار میکند. |
| brother | برادر | I have a brother. | یک برادر دارم. |
| sister | خواهر | My sister can drive. | خواهرم رانندگی بلد است. |
| son | پسر (فرزند)؛ همآوا با sun | We have a son. | ما یک پسر داریم. |
| daughter | دختر (فرزند) | They have a daughter. | آنها یک دختر دارند. |
| husband | شوهر (همسر مرد) | My husband is a doctor. | شوهرم دکتر است. |
| wife | همسر (زن) | My wife works in a hospital. | همسرم در بیمارستان کار میکند. |
| baby | نوزاد، بچهی کوچک | The baby drinks milk. | بچه شیر میخورد. |
| neighbour | همسایه (در آمریکا: neighbor) | My neighbour is nice. | همسایهام آدم خوبی است. |
گام ۳ از ۵
گروه دوم: سیزده کلمه دربارهی جا، زمان و چیزها
| کلمه | معنی | جمله | ترجمهی جمله |
|---|---|---|---|
| year | سال | There are twelve months in a year. | در یک سال دوازده ماه هست. |
| week | هفته | There are seven days in a week. | در یک هفته هفت روز هست. |
| home | خانه، منزل | I go home at six. | ساعت شش به خانه میروم. |
| city | شهر | Tehran is a big city. | تهران شهر بزرگی است. |
| place | جا، مکان | This is a nice place. | اینجا جای خوبی است. |
| thing | چیز | What is that thing? | آن چیز چیست؟ |
| life | زندگی | My life is good. | زندگیام خوب است. |
| world | دنیا، جهان | The world is big. | دنیا بزرگ است. |
| money | پول | I need some money. | کمی پول لازم دارم. |
| number | شماره، عدد | Give me your number, please. | لطفاً شمارهات را به من بده. |
| job | شغل، کار (پیشه) | I have a new job. | یک شغل جدید دارم. |
| food | غذا، خوراک | I like Iranian food. | غذای ایرانی را دوست دارم. |
| problem | مشکل | I have a problem. | یک مشکل دارم. |
گام ۴ از ۵
home: بدون to و بدون the
در فارسی میگوییم «به خانه میروم» و «در خانهام»، ولی در انگلیسی بعد از go کلمهی home مستقیم میآید، بدون to: I go home. برای «در خانه» هم میگوییم at home، نه at the home. اگر دربارهی خود ساختمان حرف میزنی، house هم داری که قبلاً دیدی: a big house.
- I'm at home.من در خانهام.
- Sarah goes home.سارا به خانه میرود.
- Come home, please.لطفاً به خانه بیا.
گام ۵ از ۵
دام فارسیزبانها: دختر، همسر و پول
(۱) «دختر» در فارسی هم girl است و هم daughter. girl هر دختری است، ولی daughter فقط دخترِ یک پدر یا مادر است. «پسر» هم دو معنی دارد (پسربچه و فرزند): son پسرِ یک پدر یا مادر است. (۲) برای «همسر» فارسی یک کلمهی مشترک دارد، ولی انگلیسی دو کلمه: wife و husband. (۳) money و food معمولاً بدون a و بدون s میآیند: some money، some food، نه a money. (۴) در neighbour حرفهای gh صدا ندارند؛ آمریکاییها آن را neighbor مینویسند.
متن شنیداری: My family
نمایش متن (اول بدون متن گوش بده)
Nick: Is this your family, Molly? Molly: Yes. My mother and father live in Shiraz. My husband and son are at home. My sister has a baby, and my brother has a job. Nick: Do you like this city? Molly: It's a nice place. My neighbour is my friend. Life is good here. Nick: Good! What's your number? I want to call you this week.
ترجمهی فارسی
نیک: این خانوادهی توست، مالی؟ مالی: بله. مادر و پدرم در شیراز زندگی میکنند. شوهر و پسرم در خانهاند. خواهرم بچهی کوچکی دارد و برادرم شغل دارد. نیک: از این شهر خوشت میآید؟ مالی: جای خوبی است. همسایهام دوست من است. اینجا زندگی خوب است. نیک: خوب! شمارهات چند است؟ میخواهم این هفته به تو زنگ بزنم.
درسهای این بخش: گام صفر: ۳۰۰ کلمهی پرکاربرد در جمله
- فعلهای پرکاربرد: خواستن، نیاز داشتن، ساختن، پیدا کردن
- کلمههای کوچک پرکاربرد: but، if، so، always، never
- آدمها و چیزها: خانواده، خانه، شهر، پول، شغل
- توصیف کردن: خسته، گرسنه، آسان، سخت، مهم، عالی