افعال عبارتی B1
off: جدا شدن، قطع و لغو، راه افتادن
OFF: separation, stopping, departure
off یعنی «جدا از سطح یا از چیزی». از جدا شدن فیزیکی (take off، get off) به قطع و توقف (turn off، cut off، call off، put off) و راه افتادن (set off، see off) میرسیم؛ با یک معنی غافلگیرکننده: go off.
گام ۱ از ۳
ده فعل پرکاربرد با off
| Phrasal verb | معنی | مثال |
|---|---|---|
| take sth off | درآوردن (لباس، کفش) | Take your shoes off, please. |
| take off | (هواپیما) بلند شدن | The plane took off late. |
| get off (sth) | پیاده شدن (اتوبوس، قطار) | Get off at the next stop. |
| turn sth off | خاموش کردن | Turn it off when you leave. |
| cut sth off | قطع کردن (برق، آب، تماس) | They cut off our water. |
| call sth off | لغو کردن | They called off the match. |
| put sth off | عقب انداختن، به تعویق انداختن | Don't put it off until tomorrow. |
| set off | راه افتادن (سفر) | We set off at dawn. |
| see sb off | بدرقه کردن | My parents saw me off. |
| go off | (زنگ) به صدا درآمدن؛ (غذا) خراب شدن | My alarm went off at six. |
گام ۲ از ۳
معنی هستهی off: جدا شدن
تصویر off یعنی چیزی از سطح یا از چیز دیگری جدا میشود. ۱. تحتاللفظی: کفش از پا جدا میشود (take off your shoes)، تو از اتوبوس جدا میشوی (get off the bus)، هواپیما از زمین جدا میشود (take off). ۲. جدا شدن از جریان برق یا آب یعنی قطع و خاموش شدن: turn off، switch off، cut off. ۳. جدا کردن یک برنامه از تقویم یعنی لغو یا عقب انداختن: call off (لغو کامل)، put off (به بعد موکول کردن). ۴. جدا شدن از نقطهی شروع یعنی راه افتادن: set off، see someone off. ۵. معنیهای ویژه: go off برای زنگ یعنی «به صدا درآمدن» (صدا از ساعت جدا و پخش میشود) و برای غذا یعنی «فاسد شدن»؛ pay off یعنی «نتیجه دادن».
- He took off his jacket and sat down.کتش را درآورد و نشست. (جدا شدن)
- The concert was called off because of the storm.کنسرت به خاطر طوفان لغو شد. (حذف از برنامه)
- We set off for the mountains after breakfast.بعد از صبحانه به سمت کوه راه افتادیم. (راه افتادن)
گام ۳ از ۳
put off یا call off؟ و دامهای دیگر
۱. put off یعنی عقب انداختن (جلسه برگزار میشود، ولی بعداً)؛ call off یعنی لغو (اصلاً برگزار نمیشود). اگر جمله تاریخ جدید دارد (until Friday)، فقط put off درست است. ۲. لباس را take off میکنیم، نه take out. ۳. از اتوبوس، قطار و هواپیما get off، ولی از ماشین get out of. ۴. go off برای زنگ ساعت یعنی «زنگ زد»، ولی برای چراغ یعنی «خاموش شد»؛ به بافت دقت کن. ۵. در رایتینگ رسمی: put off → postpone، call off → cancel، set off → depart. در اسپیکینگ اما فعل عبارتی طبیعیتر است.
متن شنیداری: Holiday morning
نمایش متن (اول بدون متن گوش بده)
Dad: Tara, we need to set off by seven, or we'll miss the flight. Tara: I know, I know. My alarm didn't go off! Sorry. Dad: Never mind. Turn off the heater and the lights before we leave. Tara: Done. Is Grandma coming to the airport to see us off? Dad: She was going to, but she called it off. Her knee is hurting again. Tara: Oh no. Should we put off the trip until she feels better? Dad: No way. I've been saving for a year. This holiday has to pay off. Tara: Fine. Oh, the taxi's here. Dad: At the airport, take off your shoes and belt at security, OK? Tara: OK. What time does the plane take off? Dad: Nine thirty. And when we get off the plane, stay close to me.
ترجمهی فارسی
بابا: تارا، باید تا ساعت هفت راه بیفتیم، وگرنه از پرواز جا میمانیم. تارا: میدانم، میدانم. ساعتم زنگ نزد! ببخشید. بابا: اشکالی ندارد. قبل از رفتن بخاری و چراغها را خاموش کن. تارا: انجام شد. مامانبزرگ برای بدرقهمان به فرودگاه میآید؟ بابا: قرار بود بیاید، ولی منصرف شد. زانویش دوباره درد میکند. تارا: وای نه. سفر را عقب بیندازیم تا حالش بهتر شود؟ بابا: امکان ندارد. یک سال است دارم پول جمع میکنم. این سفر باید ارزشش را داشته باشد. تارا: باشد. اِ، تاکسی آمد. بابا: در فرودگاه، موقع بازرسی کفش و کمربندت را دربیاور، باشد؟ تارا: باشد. هواپیما ساعت چند پرواز میکند؟ بابا: نه و نیم. و وقتی از هواپیما پیاده شدیم، نزدیک من بمان.