مینیدورهی نوشتن: از پایه تا A2
نوشتن A2: تعریف یک روز در گذشته (First، Then، Finally)
Writing: a short story about a past day
متن «یک جمعهی شلوغ» را ببین و یاد بگیر یک خاطرهی کوتاه را با گذشتهی ساده و کلمههای ترتیب (First، Then، After that، Finally) بنویسی. آخر درس آخر هفتهی گذشتهات را مینویسی.
گام ۱ از ۴
کلمههای ترتیب
| Word | فارسی | Example |
|---|---|---|
| First, | اول | First, I got up early. |
| Then | بعد | Then I went to the bakery. |
| After that, | بعد از آن | After that, I helped my mother. |
| After lunch, | بعد از ناهار | After lunch, we drank tea. |
| Finally, | در آخر | Finally, everyone went home. |
گام ۲ از ۴
فعلهای بیقاعدهی این متن
| Verb | Past simple | فارسی |
|---|---|---|
| get up | got up | بیدار شدن |
| go | went | رفتن |
| buy | bought | خریدن |
| bring | brought | آوردن |
| drink | drank | نوشیدن |
| tell | told | تعریف کردن، گفتن |
گام ۳ از ۴
زمان در داستان
داستان را با یک عبارت زمان شروع کن (Last Friday، Yesterday، Two days ago) و تا آخر در گذشتهی ساده بمان. در جملهی منفی و سؤالی، بعد از did فعل ساده میآید: I didn't go (نه didn't went). ago بعد از مدت زمان میآید: two days ago.
گام ۴ از ۴
دام فارسیزبانها
در تعریف کردن شفاهی فارسی گاهی وسط داستان به حال میپریم («بعد میرم نونوایی…»)؛ در نوشتهی انگلیسی این کار غلط است: Then I went، نه Then I go. «دو روز پیش» را هم before two days ترجمه نکن؛ درستش two days ago است.
متن درس: A busy Friday
Last Friday was a busy day. First, I got up early and cleaned the house, because my grandparents were coming for lunch. Then I went to the bakery and bought fresh bread. After that, I helped my mother in the kitchen. We cooked rice with chicken and saffron. My grandparents arrived at one o'clock, and they brought a big box of sweets. After lunch, we drank tea and looked at old family photos. My grandfather told funny stories about his childhood. Finally, in the evening, everyone went home. I was very tired, but happy.
ترجمهی فارسی
جمعهی گذشته روز شلوغی بود. اول زود بیدار شدم و خانه را تمیز کردم، چون پدربزرگ و مادربزرگم برای ناهار میآمدند. بعد به نانوایی رفتم و نان تازه خریدم. بعد از آن در آشپزخانه به مادرم کمک کردم. برنج با مرغ و زعفران پختیم. پدربزرگ و مادربزرگم ساعت یک رسیدند و یک جعبهی بزرگ شیرینی آوردند. بعد از ناهار چای خوردیم و عکسهای قدیمی خانوادگی را تماشا کردیم. پدربزرگم قصههای خندهدار از بچگیاش تعریف کرد. در آخر، عصر همه به خانه رفتند. خیلی خسته بودم، ولی خوشحال.
درسهای این بخش: مینیدورهی نوشتن: از پایه تا A2
- نوشتن A1: پر کردن فرم (اسم، تاریخ تولد، نشانی)
- نوشتن A1: پیام کوتاه سهجملهای
- نوشتن A1: جملهسازی دربارهی خودم (ترتیب کلمهها)
- نوشتن A2: یک پاراگراف ساده (جملهی موضوع، جزئیات، جمعبندی)
- نوشتن A2: تعریف یک روز در گذشته (First، Then، Finally)
- نوشتن A2: ایمیل دوستانه؛ قبول یا رد کردن دعوت