account
معنی account به فارسی
۱حساب (بانکی یا کاربری)۲گزارش، شرح ماجرا
Meaning of account
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 BANK PLACE noun [C] A2
an arrangement with a bank or website that lets you keep money or use services
فارسیحساب (بانکی یا کاربری)
-
I want to open a bank account.
میخواهم یک حساب بانکی باز کنم.
همآیندها collocations- a bank account
- open an account
- an email account
واژههای تعریف arrangement، services
-
-
2 REPORT noun [C] B1
what someone says or writes about something that happened
فارسیگزارش، شرح ماجرا
-
Sarah gave a clear account of what happened at the party.
سارا شرح روشنی از اتفاقی که در مهمانی افتاد ارائه داد.
هممعنی story
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با account
- I'd like to open an account, please میخواهم یک حساب باز کنم، لطفاً.بانک و پول
- bank account حساب بانکیواژههای پایهی B1 (۲)
- current account حساب جاریبانک و پول
- savings account حساب پساندازبانک و پول
- fake account حساب جعلیشبکههای اجتماعی
- private account حساب خصوصیشبکههای اجتماعی
- My account has been hacked حسابم هک شده است.فناوری و اینترنت
- account for (سهمی را) تشکیل دادنزبان نمودار و روند در Task 1
۵ عبارت دیگر
- give a balanced account گزارشی متعادل و منصفانه ارائه دادنرسانه
- Taking everything into account با در نظر گرفتن همهچیزحکومت و سیاستگذاری
- on account of بهعلت، بهسبب (رسمی)زبان علت و معلول
- hold public figures to account شخصیتهای شناختهشده را پاسخگو کردنرسانه
- hold someone to account کسی را به پاسخگویی واداشتن، از کسی حسابکشی کردنحکومت و سیاستگذاری