agree
-ing agreeingpast agreedhe/she/it agreespast participle agreed
معنی agree به فارسی
۱موافق بودن، موافقت کردن۲موافقت کردن۳توافق کردن
Meaning of agree
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 SHARE OPINION verb [I] + with/to/on A2
to have the same opinion as another person
فارسیموافق بودن، موافقت کردن
-
I agree with you about the new plan.
دربارهی برنامهی جدید با تو موافقم.
همآیندها collocations- agree with someone
- agree to do
- agree on
متضاد disagree
-
-
2 SAY YES verb + to do A2
to say yes to a plan or to something someone asks you to do
فارسیموافقت کردن
-
Tom agreed to help Emma with her homework after school.
تام موافقت کرد که بعد از مدرسه به اما در انجام تکلیفش کمک کند.
هممعنی accept متضاد refuse
-
-
3 DECIDE TOGETHER verb [T] A2
to choose something together with other people, such as a time or price
فارسیتوافق کردن
-
Sarah and Tom agreed on a time to meet at the park.
سارا و تام روی زمانی برای ملاقات در پارک توافق کردند.
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با agree
- agree with موافق بودن با (کسی یا نظری)فعل + حرف اضافه: ترکیبهای ثابتی که باید با هم یاد گرفت
- I agree up to a point تا حدی موافقمنظر دادن، موافقت و مخالفت
- Let me summarise what we've agreed اجازه بدهید آنچه را توافق کردهایم خلاصه کنم.محل کار و جلسهها
- Let's agree to disagree بیا قبول کنیم که نظرمان فرق دارد (و بحث را تمام کنیم).روابط و احساسات
- couldn't agree more کاملاً موافقم، صددرصداصطلاحها: نظر و بحث
- agree to disagree اختلافنظر را پذیرفتن و بحث را تمام کردناصطلاحها: نظر و بحث
خانوادهی واژه
- agreeable
- agreement