ahead
معنی ahead به فارسی
۱جلو، پیش رو۲جلو، در آینده۳زودتر از موعد
Meaning of ahead
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 IN FRONT adverb A2
in the place in front of you, in the direction you are going
فارسیجلو، پیش رو
-
The road ahead is closed, so we have to turn back.
جادهی جلو بسته است، پس باید برگردیم.
همآیندها collocations- go ahead
- straight ahead
- ahead of time
-
-
2 IN THE FUTURE adverb B1
in the time that will come later, so you can get ready for it
فارسیجلو، در آینده
-
Emma likes to plan ahead before every trip.
اِما دوست دارد پیش از هر سفر از قبل برنامهریزی کند.
-
-
3 EARLY adverb + of B1
before the time that was planned or expected
فارسیزودتر از موعد
-
Tom finished his homework ahead of time and went out to play.
تام تکلیفش را زودتر از موعد تمام کرد و برای بازی بیرون رفت.
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با ahead
- go ahead (با اجازه) شروع کردن، بفرماییدافعال عبارتی: ضروریهای متوسط (B1)
- call ahead (پیش از رسیدن) زنگ زدن و خبر دادن یا پرسیدنافعال عبارتی: سفر و حملونقل (B2)
- get ahead (در کار یا زندگی) پیشرفت کردن و جلو افتادنافعال عبارتی: کار و حرفه (B2)
- ahead of its time جلوتر از زمانهی خوداصطلاحها: زمان، سرعت و تغییر
- go ahead with (با وجود مخالفت یا تردید) اجرا کردن، پیش بردن (طرح)افعال عبارتی در نوشتار آکادمیک (C1)