board
معنی board به فارسی
۱تخته (کلاس)، تابلو۲تخته چوبی، الوار۳هیئت مدیره
Meaning of board
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 CLASSROOM SURFACE noun [C] A2
a large flat dark or white surface in a classroom that a teacher writes or draws on
فارسیتخته (کلاس)، تابلو
-
The teacher wrote the new words on the board.
معلم کلمههای جدید را روی تخته نوشت.
همآیندها collocations- on the board
- notice board
- board game
هممعنی blackboard واژههای تعریف surface
-
-
2 WOOD PLANK noun [C] A2
a long flat piece of wood, used to make floors, walls or shelves
فارسیتخته چوبی، الوار
-
Tom put a long board across the two boxes to make a shelf.
تام یک تخته بلند روی دو جعبه گذاشت تا یک قفسه درست کند.
-
-
3 MANAGING GROUP noun [C] B2
a group of people who make the big decisions for a company or club
فارسیهیئت مدیره
-
The board met on Monday to talk about the new plan.
هیئت مدیره روز دوشنبه برای صحبت درباره طرح جدید جلسه گذاشت.
واژههای تعریف decisions
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با board
- board game بازی رومیزی (مثل منچ و شطرنج)واژههای پایهی A2 (۴)
- chopping board تختهی برش (تختهی آشپزخانه)آشپزی و آشپزخانه
- departures board تابلوی پروازهای خروجیفرودگاه و پرواز
- now boarding سوار شدن مسافران شروع شده استفرودگاه و پرواز
- half board صبحانه و شام همراه اقامتهتل و اقامت
- boarding pass کارت پروازسفر و گردشگری
- back to the drawing board باید از نو برنامهریزی کرد؛ دوباره باید فکری کرداصطلاحها: موفقیت، شکست و شانس