fly
-ing flyingpast flewhe/she/it fliespast participle flown
معنی fly به فارسی
۱پرواز کردن، با هواپیما رفتن۲مگس۳خلبانی کردن
Meaning of fly
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 AIR TRAVEL verb [I] A2
to go somewhere by plane, or to travel through the air
فارسیپرواز کردن، با هواپیما رفتن
-
We're flying to Mashhad next week.
هفتهی بعد با هواپیما به مشهد میرویم.
همآیندها collocations- fly to
- fly a kite
- Time flies.
هممعنی wing
-
-
2 SMALL INSECT noun [C] A2
a small black insect that moves around rooms and often sits on food
فارسیمگس
-
There is a fly on my sandwich.
یک مگس روی ساندویچ من نشسته است.
واژههای تعریف wings
-
-
3 DRIVE PLANE verb [I or T] A2
to be the person who controls a plane while it is in the air
فارسیخلبانی کردن
-
Tom wants to fly a small plane when he is older.
تام میخواهد وقتی بزرگتر شد یک هواپیمای کوچک را هدایت کند.
هممعنی pilot
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با fly
- get off to a flying start شروع درخشانی داشتناصطلاحها: موفقیت، شکست و شانس
- fly out (با هواپیما) به مقصدی (دوردست) سفر کردنافعال عبارتی: سفر و حملونقل (B2)
- fly the nest (جوانها) خانهی والدین را ترک کردن و مستقل شدنخانواده
- pass with flying colours با نمرهی عالی قبول شدنآموزش و تحصیل