forward
UK/ˈfɔːwəd/
US/ˈfɔːrwərd/
معنی forward به فارسی
۱به جلو، رو به جلو
Meaning of forward
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 TOWARD FRONT adverb A2
in the direction that your face or the front of your body points
فارسیبه جلو، رو به جلو
-
Please move forward to the front of the room.
لطفاً به جلوی اتاق بیایید.
همآیندها collocations- move forward
- look forward to
- step forward
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با forward
- look forward to مشتاقانه منتظر بودنافعال عبارتی: ضروریهای متوسط (B1)
- I look forward to hearing from you منتظر پاسخ شما هستم.ایمیل و پیامها
- put forward (پیشنهاد یا ایده) مطرح کردنافعال عبارتی: کار و دفتر (B1)
- come forward (برای کمک یا شهادت) داوطلبانه جلو آمدنافعال عبارتی: جامعه و زندگی عمومی (B2)
- a giant leap forward جهشی بزرگ به جلوعلم و پژوهش
- bring forward (زمان برگزاری) را جلو انداختنافعال عبارتی: کار و حرفه (B2)