free
comparative freersuperlative freest
معنی free به فارسی
۱آزاد، خالی (وقت)۲رایگان، مجانی۳آزاد
Meaning of free
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 NOT BUSY adjective A1
not busy; having no work or plans at a certain time
فارسیآزاد، خالی (وقت)
-
Are you free on Friday?
جمعه وقتت آزاد است؟
همآیندها collocations- free time
- Are you free?
متضاد busy
-
-
2 NO COST adjective A2
costing no money; you do not pay for it
فارسیرایگان، مجانی
-
The hotel gives free breakfast to all guests.
هتل به همهٔ مهمانان صبحانهٔ رایگان میدهد.
متضاد paid
-
-
3 NOT CONTROLLED adjective A2
able to do or say what you want; not held or controlled by anyone
فارسیآزاد
-
Everyone in this country is free to say what they think.
هر کس در این کشور آزاد است نظرش را بگوید.
هممعنی independent واژههای تعریف able
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با free
- What do you do in your free time? در اوقات فراغتتان چه کار میکنید؟گپوگفت و معاشرت
- free cancellation لغو رایگان (بدون جریمه)هتل و اقامت
- free up آزاد کردن (جای خالی یا وقت)فناوری و اینترنت
- free trade تجارت آزاد (بدون مانع و عوارض سنگین)جهانیشدن