shoot
-ing shootingpast shothe/she/it shootspast participle shot
معنی shoot به فارسی
۱شوت زدن (توپ به سمت دروازه)۲تیراندازی کردن، شلیک کردن۳فیلمبرداری کردن
Meaning of shoot
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 KICK AT GOAL verb [I] A2
to send the ball quickly toward the goal, hoping to get a point for your team
فارسیشوت زدن (توپ به سمت دروازه)
-
Daniel shot, but the goalkeeper caught the ball.
دنیل شوت زد، اما دروازهبان توپ را گرفت.
همآیندها collocations- shoot at goal
واژههای تعریف score
-
-
2 FIRE A GUN verb [I/T] B1
to send a bullet from a gun toward a person or animal
فارسیتیراندازی کردن، شلیک کردن
-
The hunter shot at the bird, but he missed it.
شکارچی به پرنده شلیک کرد، اما خطا رفت.
هممعنی fire واژههای تعریف bullet
-
-
3 MAKE FILM verb [T] B1
to use a camera to make a film or video
فارسیفیلمبرداری کردن
-
They shot the new film in a small village by the sea.
آنها فیلم جدید را در یک روستای کوچک کنار دریا فیلمبرداری کردند.
هممعنی film
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با shoot
- give it your best shot تمام تلاشت را بکن؛ یک بار با همهی توان امتحان کناصطلاحها: کار و تلاش
- a long shot احتمال بسیار ضعیف؛ تلاشی با شانس کماصطلاحها: موفقیت، شکست و شانس
- shoot up (قیمت، دما، آمار) ناگهان و شدید بالا رفتنافعال عبارتی: پژوهش و مطالعهی دانشگاهی (B2)
- shoot down (ایده یا پیشنهاد را) سریع و قاطع رد کردنافعال عبارتی: ارتباط و گفتوگو (B2)
- shoot yourself in the foot با دست خود به خود ضرر زدناصطلاحها: موفقیت، شکست و شانس