wait
UK/weɪt/
US/weɪt/
-ing waitingpast waitedhe/she/it waitspast participle waited
معنی wait به فارسی
۱منتظر ماندن
Meaning of wait
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 LET TIME PASS verb [I] + for A1
to let time pass before you go on, because you expect someone to arrive or something to happen
فارسیمنتظر ماندن
-
Please wait here for a minute.
لطفاً یک دقیقه اینجا منتظر بمان.
همآیندها collocations- wait for
- wait a minute
- can't wait
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با wait
- waiting room اتاق انتظارپزشک و داروخانه
- We've been waiting for a long time مدت زیادی است منتظریمرستوران و کافه
- wait for منتظر ... بودنفعل + حرف اضافه: ترکیبهای ثابتی که باید با هم یاد گرفت
- wait on (در رستوران) سرویس دادن، پیشخدمتی کردنافعال عبارتی: غذا و خوردن (B1)
- waiting list فهرست انتظار (برای درمان یا عمل)سلامت
خانوادهی واژه
- waiter
- waitress