write
UK/raɪt/
US/raɪt/
-ing writingpast wrotehe/she/it writespast participle written
معنی write به فارسی
۱نوشتن۲نوشتن (کتاب، داستان، آهنگ)
Meaning of write
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 WORDS ON PAPER verb [T] A1
to put words or numbers on paper or a screen so that people can read them
فارسینوشتن
-
Please write your name here.
لطفاً اسمت را اینجا بنویس.
همآیندها collocations- write a letter
- write down
- write an email
-
-
2 MAKE A BOOK verb [T] A2
to make a story, book, poem, or song
فارسینوشتن (کتاب، داستان، آهنگ)
-
Tom wants to write a book about his trip.
تام میخواهد کتابی دربارهی سفرش بنویسد.
هممعنی compose, pen
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با write
- write down یادداشت کردن، روی کاغذ نوشتنافعال عبارتی: ضروریهای پایه (A2)
- write out (کامل و با جزئیات) نوشتن، پاکنویس کردنافعال عبارتی: درس و یادگیری (B1)
- write up (از روی یادداشت) متن کامل و مرتب نوشتنافعال عبارتی: کار و دفتر (B1)
- write back در جواب نوشتن، پاسخ کتبی دادنافعال عبارتی: کار و دفتر (B1)
- I'll write you a prescription برایتان نسخه مینویسمپزشک و داروخانه
- I'm writing to enquire about برای پرسوجو دربارهی ... مینویسم.ایمیل و پیامها
- write off (ماشین) بهقدری خراب شدن که قابل تعمیر نباشدافعال عبارتی: سفر و حملونقل (B2)
- Could you write me a reference? ممکن است برایم توصیهنامه بنویسید؟دانشگاه و پذیرش در خارج
۱ عبارت دیگر
- the writing is on the wall نشانهها آشکار است که اتفاقی بد در راه استاصطلاحها: زمان، سرعت و تغییر
خانوادهی واژه
- writer
- writing