مهارتها و واژگان B1
نظر دادن، موافقت و مخالفت مؤدبانه
Giving opinions, agreeing and disagreeing politely
جک و لوسی بعد از سینما دربارهی فیلم و کتابش بحث دوستانه میکنند. یاد میگیری نظرت را بگویی (In my opinion، As far as I'm concerned)، موافقت کامل یا جزئی نشان بدهی (I couldn't agree more، Yes, but…) و بهجای «نه، اشتباه میکنی» مؤدبانه مخالفت کنی.
گام ۱ از ۵
عبارتهای اصلی برای هر کار
| Function | Useful phrases | معنی |
|---|---|---|
| Give an opinion | I think… / In my opinion, … / Personally, I think… / As far as I'm concerned, … | فکر میکنم… / به نظر من… / شخصاً فکر میکنم… / تا جایی که به من مربوط میشود… |
| Ask for an opinion | What do you think? / What did you think of…? / Do you agree? / …, don't you think? | نظرت چیست؟ / دربارهی … چه فکر کردی؟ / موافقی؟ / … فکر نمیکنی؟ |
| Agree | Exactly. / That's true. / I couldn't agree more. / Definitely. | دقیقاً. / درست است. / کاملاً موافقم. / قطعاً. |
| Partly agree | Yes, but… / That's true, but… / You have a point, but… | بله، ولی… / درست است، ولی… / حرفت درست است، ولی… |
| Disagree politely | I see your point, but… / I'm not so sure. / I'm afraid I don't agree. | حرفت را میفهمم، ولی… / مطمئن نیستم. / متأسفانه موافق نیستم. |
گام ۲ از ۵
مخالفت را نرم کن
در انگلیسی معمولاً اول بخشی از حرف طرف را میپذیریم و بعد با but نظر خودمان را میگوییم. کلمههایی مثل maybe، a bit، not necessarily و I'm not sure هم لحن را نرمتر میکنند. I don't agree بهخودیخود غلط یا بیادبانه نیست، ولی خشکتر است؛ I'm afraid I don't agree نرمتر شنیده میشود.
- Too blunt: No, you're wrong. → Polite: I see your point, but I think it's more complicated.تند: نه، اشتباه میکنی. ← مؤدبانه: حرفت را میفهمم، ولی فکر میکنم موضوع پیچیدهتر است.
- Too blunt: That's a bad idea. → Polite: Maybe, but have you thought about the cost?تند: ایدهی بدی است. ← مؤدبانه: شاید، ولی به هزینهاش فکر کردهای؟
- Too blunt: I hate it. → Polite: To be honest, it's not really my style.تند: ازش متنفرم. ← مؤدبانه: راستش، زیاد سلیقهی من نیست.
گام ۳ از ۵
نظر + دلیل + مثال، و agree
نظر خالی کافی نیست؛ با because دلیل بیاور و با for example مثال بزن. فعل agree خودش «موافقم» است و فعل کمکی am/is نمیخواهد. با کسی موافق بودن: agree with + آدم یا نظر؛ و با یک جمله: agree that + جمله.
- I think cycling is the best way to get around the city, because it's cheap and healthy.به نظرم دوچرخه بهترین راه گشتن در شهر است، چون ارزان و سالم است.
- I agree with Ryan. We need more time.با رایان موافقم. زمان بیشتری لازم داریم.
- Do you agree that the exam was too long?موافقی که امتحان خیلی طولانی بود؟
گام ۴ از ۵
موافقت با جملهی کوتاه: So do I / Neither do I
- I'm really tired today. — So am I.من امروز خیلی خستهام. — من هم.
- I don't like crowded places. — Neither do I.من جاهای شلوغ را دوست ندارم. — من هم.
- I live near the sea. — Me too.من نزدیک دریا زندگی میکنم. — من هم.
گام ۵ از ۵
دام فارسیزبانها: I am agree و «نه، اشتباه میکنی»
agree در انگلیسی فعل است. I agree (موافقم) و I don't agree (موافق نیستم) هر دو درستاند، ولی I am agree ✗ و I'm not agree ✗ غلطاند؛ در فارسی «موافق هستم» با «هستم» میآید و همین باعث اشتباه میشود. دام دوم: «نه، اشتباه میکنی» را کلمهبهکلمه No, you are wrong نگو؛ در انگلیسی معمولاً تند شنیده میشود، مگر وقتی شوخی میکنی. اول بپذیر و بعد نرم مخالفت کن: I see your point, but… سوم: «فکر میکنم خوب نیست» را معمولاً I don't think it's good میگوییم، نه I think it isn't good؛ منفی را به think میدهیم.
متن شنیداری: After the film
نمایش متن (اول بدون متن گوش بده)
Jack: So, what did you think of the film? Lucy: I really enjoyed it. In my opinion, it was better than most films this year. What about you? Jack: It was good, but I read the book last year, and personally I think the book is better. Lucy: Really? Why do you say that? Jack: Well, in the book you know what the characters are thinking. In the film, a lot of that is missing. Lucy: That's true. But a film can do things a book can't. The mountain scenes looked amazing, didn't they? Jack: Yes, but the story felt rushed, don't you think? Lucy: I see your point, but I'm not so sure. Two hours is short for such a long novel, so they had to cut things. Jack: I suppose so. But I didn't like the new ending. Lucy: Exactly! As far as I'm concerned, the new ending was the only real problem. Jack: I couldn't agree more. So, do you think people should read the book before they see a film? Lucy: Not necessarily. I'd say it's better to watch the film first, and then you can enjoy the book without any expectations. Jack: Hmm, I'm not sure about that. If you've seen the film, the book can feel a bit slow. Lucy: Maybe. But we both agree that each version is worth your time. Jack: Definitely. Shall we go and see another film together? Lucy: Sure! Let's see what's on this weekend.
ترجمهی فارسی
جک: خب، فیلم را چطور دیدی؟ لوسی: واقعاً لذت بردم. به نظر من از بیشتر فیلمهای امسال بهتر بود. تو چطور؟ جک: خوب بود، ولی پارسال کتابش را خواندم و شخصاً فکر میکنم کتاب بهتر است. لوسی: جدی؟ چرا اینطور فکر میکنی؟ جک: خب، در کتاب میفهمی شخصیتها به چه فکر میکنند. در فیلم خیلی از اینها نیست. لوسی: درست است. ولی فیلم میتواند کارهایی بکند که کتاب نمیتواند. صحنههای کوهستان محشر بودند، نه؟ جک: آره، ولی داستان عجولانه پیش رفت، فکر نمیکنی؟ لوسی: حرفت را میفهمم، ولی مطمئن نیستم. دو ساعت برای رمانی به این بلندی کم است، برای همین مجبور بودند بخشهایی را حذف کنند. جک: فکر کنم همینطور باشد. ولی پایان تازه را دوست نداشتم. لوسی: دقیقاً! تا جایی که به من مربوط میشود، پایان تازه تنها ایراد واقعی بود. جک: کاملاً موافقم. خب، فکر میکنی آدمها باید قبل از دیدن فیلم کتابش را بخوانند؟ لوسی: لزوماً نه. من میگویم بهتر است اول فیلم را ببینند و بعد بدون هیچ توقعی از کتاب لذت ببرند. جک: هوم، مطمئن نیستم. اگر فیلم را دیده باشی، کتاب ممکن است کمی کند به نظر برسد. لوسی: شاید. ولی هر دو موافقیم که هر کدام از این دو ارزش وقت گذاشتن دارد. جک: قطعاً. میخواهی با هم یک فیلم دیگر ببینیم؟ لوسی: حتماً! ببینیم این آخر هفته چه فیلمی هست.