hard
معنی hard به فارسی
۱سخت، دشوار۲سخت، با تلاش زیاد۳سفت، محکم
Meaning of hard
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 NOT EASY adjective + to do A1
not easy to do or understand, so that you need to try a lot
فارسیسخت، دشوار
-
This exercise is very hard.
این تمرین خیلی سخت است.
همآیندها collocations- hard work
- hard to say
- work hard
متضاد easy
-
-
2 WITH EFFORT adverb A1
in a way that uses a lot of effort and attention
فارسیسخت، با تلاش زیاد
-
Tom works hard every day to learn English.
تام هر روز سخت کار میکند تا انگلیسی یاد بگیرد.
-
-
3 NOT SOFT adjective A2
not soft; if you push it, it does not change shape
فارسیسفت، محکم
-
The bed was very hard, so Emma could not sleep well.
تخت خیلی سفت بود، برای همین اما نتوانست خوب بخوابد.
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با hard
- That must be really hard for you حتماً برایت خیلی سخت است.روابط و احساسات
- No hard feelings دلخوریای نیست.روابط و احساسات
- It is hard to deny that نمیشود انکار کرد که ... (تأکید بر یک واقعیت)سالمندی
- learn the hard way با تجربهی تلخ یاد گرفتن؛ از راه سختش یاد گرفتناصطلاحها: کار و تلاش
- hard up تنگدست؛ دستش خالیاصطلاحها: پول و ارزش
- It is hard to imagine life without تصور زندگی بدون ... دشوار استفناوری
- it is hard to say whether گفتنش سخت است که آیا ...رسانه
- Old habits die hard عادتهای قدیمی بهسختی ترک میشوندفرهنگ و سنت
۱ عبارت دیگر
- It is hard to see how سخت میتوان تصور کرد که … چطور بدون … ممکن باشدشهرنشینی
خانوادهی واژه
- hardly
- harden
- hardness
- hardship