meet
UK/miːt/
US/miːt/
-ing meetingpast methe/she/it meetspast participle met
معنی meet به فارسی
Meaning of meet
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 SEE SOMEONE verb [I,T] A2
to come to the same place as another person, because you both planned it
-
Let's meet at the café at 4.
بیا ساعت ۴ در کافه همدیگر را ببینیم.
همآیندها collocations- meet a friend
- nice to meet you
- meet up
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با meet
- Nice to meet you از آشنایی با شما خوشحالم.گپوگفت و معاشرت
- meet a deadline مهلت را رعایت کردن، به موقع تحویل دادنهمنشینی فعل + اسم: ترکیبهایی که باید همینطور بگویید
- meet the demand پاسخگوی تقاضا بودنهمنشینهای قوی: فعل + اسم و صفت + اسم
- meet the entry requirements شرایط پذیرش را داشتنآموزش و تحصیل
- meet a tight deadline به مهلت تنگ و فشرده رسیدنکار و شغل
- make ends meet بهزور خرج زندگی را درآوردناصطلاحها و تکههای طبیعی برای Speaking (با احتیاط)
- meet someone halfway کوتاه آمدن متقابل، در میانهی راه به توافق رسیدناصطلاحها: نظر و بحث