pick
-ing pickingpast pickedhe/she/it pickspast participle picked
معنی pick به فارسی
۱انتخاب کردن، برگزیدن۲چیدن، جمع کردن
Meaning of pick
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 CHOOSE verb [T] A2
to take one thing or person after looking at all the others
فارسیانتخاب کردن، برگزیدن
-
Pick a card and don't show it to me.
یک کارت انتخاب کن و به من نشانش نده.
همآیندها collocations- pick a number
- pick a team
هممعنی choose, select متضاد reject
-
-
2 GATHER FROM PLANT verb [T] A2
to pull flowers or fruit from a plant or tree and collect them
فارسیچیدن، جمع کردن
-
We pick apples from the tree in the garden every autumn.
ما هر پاییز سیبها را از درخت باغ میچینیم.
هممعنی gather
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با pick
- pick up (از زمین یا میز) برداشتنافعال عبارتی: ضروریهای پایه (A2)
- pick out (از میان چند چیز) انتخاب کردن، برگزیدنافعال عبارتی: خرید و پول (B1)
- pick at (بیاشتها) با غذا ور رفتن، فقط چند لقمه خوردنافعال عبارتی: غذا و خوردن (B1)
- pick on (مدام) به کسی گیر دادن، اذیت کردنافعال عبارتی: روابط با دیگران (B1)
- pick up the tab صورتحساب را پرداختن؛ هزینه را بهعهده گرفتن؛ کسی را مهمان کردناصطلاحها: پول و ارزش
- pick up on متوجه (چیز ظریف یا پنهان) شدن، به آن پی بردنافعال عبارتی: پژوهش و مطالعهی دانشگاهی (B2)