لیسنینگ آیلتس
بخش ۳: چه کسی چه نظری دارد؟ تطبیق نظرها و تغییر عقیده
Part 3: matching opinions to speakers, stance and changes of mind
در بخش ۳ لیسنینگ دو دانشجو و یک استاد بحث میکنند و تو باید بفهمی هر نظر مال کیست و تصمیم آخر چه شد. یاد میگیری نشانههای موافقت و مخالفت مؤدبانه را بشنوی، «موافقت» را با «صاحب ایده» قاطی نکنی، حرف آخر استاد را تشخیص بدهی و تغییر عقیده را دنبال کنی.
گام ۱ از ۶
بخش ۳ چه میسنجد و چرا سخت است؟
در بخش ۳ معمولاً دو یا سه نفر، اغلب دانشجوها و استادشان، دربارهی یک پروژه بحث میکنند. سؤالها اغلب چندگزینهای یا تطبیقیاند: «چه کسی این نظر را دارد؟»، «دانشجوها در آخر چه تصمیمی میگیرند؟». سختی کار در کلمهها نیست؛ در این است که ایدهها دستبهدست میشوند: یکی پیشنهاد میدهد، دیگری مخالفت میکند، استاد راه سومی میگذارد و نفر اول نظرش را عوض میکند. اگر فقط کلمهی مشترک را بگیری، معمولاً گزینهی دام را انتخاب میکنی. روش در چهار گام: ۱. قبل از پخش اسمها و نقشها را مشخص کن (چه کسی استاد است؟ معمولاً او سؤال میپرسد و جمعبندی میکند). ۲. در هر سؤال فعل نظر را زیر خط بکش: suggests، doubts، agrees، insists، decides. ۳. هر ایده را تا آخر بحث دنبال کن و فقط وقتی جواب بده که بحث دربارهی آن تمام شد. ۴. بپرس: صاحب ایده کیست و نتیجهی نهایی چیست؟
گام ۲ از ۶
نشانههای موضع گوینده
| کارکرد | نشانهها | معنی واقعی |
|---|---|---|
| موافقت کامل | Exactly. / Absolutely. / That's just what I was thinking. | کاملاً موافقم |
| موافقت نیمهکاره | That's a fair point, but… / I see what you mean, but… / I suppose so. | قبول دارم، اما هنوز نظرم فرق دارد یا با اکراه میپذیرم |
| مخالفت مؤدبانه | I'm not totally convinced. / I don't agree. / I'm not sure that would work. | مخالفم |
| پیوستن به نظر دیگری | I'm with Emma on this. / I'd go along with that. | با نظر او موافقم؛ ایده مال او است |
| تغییر عقیده | I hadn't thought of that. / Actually, that makes more sense. / OK, fair enough. / I've come round to the idea. | نظر قبلیام را کنار میگذارم |
| حرف آخر استاد | I'd suggest… / You might want to… / I'd be careful about… / That's not optional. | مؤدبانه است، اما برنامه را عوض میکند |
گام ۳ از ۶
سه دام اصلی تطبیق نظرها
۱. موافقت با مالکیت یکی نیست. وقتی استاد میگوید I'm with Emma on this، ایده مال اِما است و استاد فقط تأیید میکند. اگر سؤال بپرسد «چه کسی این را پیشنهاد کرد؟» جواب اِما است؛ اگر بپرسد «نظر استاد چیست؟» جواب همان ایده است، با هر محدودیتی که استاد اضافه کرده. ۲. استاد مؤدبانه ولی قاطع حرف را عوض میکند. جملههایی مثل I'd suggest… یا Both would be ideal, but be realistic شکل پیشنهاد دارند، اما در عمل تصمیم نهایی را میسازند؛ بعد از آن معمولاً دانشجوها قبول میکنند. ۳. تغییر عقیده: جواب، نظر آخر است. اگر کسی اول مخالف باشد و بعد بگوید OK, fair enough یا Actually, that makes more sense، نظر فعلیاش موافقت است. گزینهای که با نظر اول او جور است، دام است.
گام ۴ از ۶
نمونهی حلشده با فکر بلند
- Question: What is the tutor's view of the government report? A) Its figures and categories are both reliable. B) Its categories are useful, but its figures should not be relied on. C) It is too old to be useful.قبل از پخش: فعل نظر view است و گویندهی هدف tutor. پس دنبال جملههای کلر میگردم، نه جک یا اِما.
- Jack: I found it a bit out of date. … Emma: I don't agree. The figures are old, but the categories … are really useful.گزینهی C نظر جک است، نه استاد؛ دام «نظر کس دیگر». اِما بین عدد و دستهبندی فرق میگذارد.
- Claire: I'm with Emma on this. Don't rely on the numbers, but the categories are still the standard ones.کلر به اِما میپیوندد و محدودیت را صریح میگوید: به عددها تکیه نکنید. پس جواب B است. A کلمهی categories را دارد، اما reliable بودن عددها را هم ادعا میکند که استاد رد کرده.
گام ۵ از ۶
مهارت شنیدن: نشانهها سریع و فشرده گفته میشوند
نشانههای موضع معمولاً کوتاه، بیتکیه و چسبیده به هم گفته میشوند و اگر گوشت به شکل گفتاریشان عادت نکرده باشد، کل جمله را از دست میدهی. I'd rather بیشتر شبیه «آیدرادِر» شنیده میشود و I'd فقط یک d کوچک است. fair enough به هم وصل میشود: «فِرینَف». I suppose گاهی «آیسپوز» است، چون واکهی اول suppose تقریباً حذف میشود. در I'm not sure that'd work هم d کوتاهشدهی would بهزور شنیده میشود. برای همین در این درس چند جمله را دیکته میکنی: تا نشانه را در جریان سریع گفتار تشخیص ندهی، استراتژی کمکی نمیکند.
- I'd rather we just weighed what's left.I'd rather + فاعل + فعل گذشته = ترجیح میدهم که…
- OK, fair enough.باشد، قبول (پذیرفتن بعد از بحث)
گام ۶ از ۶
دامهای فارسیزبانها
۱. مخالفت انگلیسی خیلی مؤدبانه است: That's a fair point, but… یا I see what you mean, but… معمولاً یعنی «ولی من موافق نیستم». به but گوش بده، نه به شروع جمله. ۲. I suppose so یعنی موافقت با اکراه، نه موافقت کامل. ۳. اولین گزینهای را که شنیدی انتخاب نکن؛ در بخش ۳ اولین پیشنهاد اغلب رد یا اصلاح میشود. ۴. در فارسی «او» برای زن و مرد یکی است؛ در سؤالها he و she و her به تو میگویند دربارهی چه کسی است (Have you asked her permission? یعنی مدیر سلف زن است). ۵. اسمها و نقشها را در دو ثانیهی اول یاد بگیر؛ صدای استاد معمولاً همان کسی است که بحث را شروع و جمعبندی میکند.
متن شنیداری: A tutorial: planning a project on food waste
نمایش متن (اول بدون متن گوش بده)
Claire: So, Emma, Jack, how's the food-waste project going? Last time you were still choosing a method. Emma: Well, we've more or less decided on a questionnaire. We could hand it out in the canteen at lunchtime and get maybe two hundred replies. Jack: I'm not totally convinced, actually. People say they never waste anything, and then you look at their plates. I'd rather we just weighed what's left on the trays. Emma: Sure, but weighing trays only tells us how much is thrown away, not why. The reasons are the part I'm really interested in. Jack: Hmm, I suppose that's true. So maybe we do both? Claire: Both would be ideal, but be realistic. You've only got six weeks. I'd suggest you weigh the waste for one week and then interview a small group, say ten students, about their reasons. Emma: Interviews instead of the questionnaire? I hadn't thought of that. Actually, that makes more sense. A questionnaire wouldn't let us ask follow-up questions. Jack: Exactly. And ten people is manageable. Claire: Good. Now, what about the reading? Have you looked at the government report I mentioned? Jack: I had a look. To be honest, I found it a bit out of date. Most of the figures are from about ten years ago. Emma: I don't agree. The figures are old, but the categories they use are really useful. We could sort our own data into the same groups. Claire: I'm with Emma on this. Don't rely on the numbers, but the categories are still the standard ones. Jack: OK, fair enough. Claire: And the presentation? You're presenting in week eight. Emma: I was going to do all the slides myself, because Jack's doing most of the data. Jack: Actually, I'd prefer to do the slides about the results. I'll be able to explain the graphs better. Emma: Good idea. I'll do the introduction and the method, then. Claire: Sounds sensible. One last thing: the canteen manager. Have you asked her permission yet? Emma: Not yet. I thought we could just turn up with the scales. Claire: No, you really must get written permission first. That's not optional. Jack: I'll email her today.
ترجمهی فارسی
کلر: خب، اِما، جک، پروژهی دورریز غذا چطور پیش میرود؟ دفعهی قبل هنوز داشتید روش را انتخاب میکردید. اِما: راستش تقریباً تصمیم گرفتهایم پرسشنامه بدهیم. میتوانیم موقع ناهار در سلف پخشش کنیم و شاید دویست جواب بگیریم. جک: من راستش کاملاً قانع نشدهام. آدمها میگویند هیچوقت چیزی دور نمیریزند، بعد بشقابشان را که نگاه میکنی… ترجیح میدهم فقط چیزی را که روی سینیها میماند وزن کنیم. اِما: درست، ولی وزن کردن سینیها فقط میگوید چقدر دور ریخته میشود، نه اینکه چرا. دلیلها همان بخشی است که واقعاً برایم جالب است. جک: هوم، فکر کنم درست میگویی. پس شاید هر دو را انجام بدهیم؟ کلر: هر دو ایدهآل است، ولی واقعبین باشید. فقط شش هفته وقت دارید. پیشنهاد من این است که یک هفته دورریز را وزن کنید و بعد با یک گروه کوچک، مثلاً ده دانشجو، دربارهی دلیلهایشان مصاحبه کنید. اِما: مصاحبه بهجای پرسشنامه؟ به این فکر نکرده بودم. راستش این منطقیتر است. پرسشنامه اجازه نمیدهد سؤال تکمیلی بپرسیم. جک: دقیقاً. و ده نفر هم قابل مدیریت است. کلر: خوب است. حالا منابع چه؟ گزارش دولتیای را که گفته بودم دیدهاید؟ جک: نگاهی انداختم. راستش به نظرم کمی قدیمی بود. بیشتر آمارهایش مال حدود ده سال پیش است. اِما: موافق نیستم. آمارها قدیمیاند، ولی دستهبندیهایی که به کار بردهاند خیلی به درد میخورد. میتوانیم دادههای خودمان را در همان گروهها دستهبندی کنیم. کلر: در این مورد با اِما همنظرم. به عددها تکیه نکنید، ولی دستهبندیها هنوز همان دستهبندیهای استاندارد است. جک: باشد، قبول. کلر: و ارائه؟ هفتهی هشتم ارائه دارید. اِما: قرار بود همهی اسلایدها را خودم درست کنم، چون بیشتر کار دادهها با جک است. جک: راستش ترجیح میدهم اسلایدهای نتایج را خودم درست کنم. نمودارها را بهتر میتوانم توضیح بدهم. اِما: فکر خوبی است. پس من مقدمه و روش را انجام میدهم. کلر: معقول به نظر میرسد. یک چیز دیگر: مدیر سلف. از او اجازه گرفتهاید؟ اِما: هنوز نه. فکر کردم همینطوری با ترازو برویم. کلر: نه، حتماً باید اول اجازهی کتبی بگیرید. این اختیاری نیست. جک: همین امروز به او ایمیل میزنم.
درسهای این بخش: لیسنینگ آیلتس
- تکمیل فرم و یادداشت: املای اسم، عدد و تاریخ
- نقشه و پلان: جهتها و حروف اضافهی مکان
- دقت در لیسنینگ: هجی اسمها، عددها و جمع s
- کلمه را بلدم ولی نمیشنوم! رمزگشایی گفتار پیوسته در لیسنینگ
- چندگزینهای لیسنینگ: شکار حواسپرتکنها
- تکمیل جمله، خلاصه، فلوچارت و جدول
- لیسنینگ بخشهای ۳ و ۴: پیشبینی و یادداشتبرداری
- بخش ۳: چه کسی چه نظری دارد؟ تطبیق نظرها و تغییر عقیده