apart
معنی apart به فارسی
۱جدا، دور از هم۲تکهتکه، از هم۳جز، بهجز
Meaning of apart
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 SEPARATED adverb B1
with space between two things or people
فارسیجدا، دور از هم
-
The two villages are 5 kilometres apart.
دو روستا ۵ کیلومتر از هم فاصله دارند.
همآیندها collocations- apart from
- far apart
- fall apart
متضاد together
-
-
2 IN PIECES adverb B1
into smaller parts or pieces, often because something is broken or taken to pieces
فارسیتکهتکه، از هم
-
The old chair fell apart when Tom sat on it.
وقتی تام روی صندلی قدیمی نشست، از هم پاشید.
متضاد together
-
-
3 EXCEPT FOR adverb A2
used before a thing or person that you do not include in what you say
فارسیجز، بهجز
-
Apart from Emma, everyone in the class came to the party.
بهجز اما، همهی بچههای کلاس به مهمانی آمدند.
هممعنی except
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با apart
- apart from that جدا از آن؛ غیر از آننشانههای گفتمان: وصل کردن ایدهها در گفتار و نوشتار
- drift apart کمکم از هم دور شدن (دوستان یا زوج)افعال عبارتی: روابط با دیگران (B1)
- fall apart از هم پاشیدن، (از نظر روحی) کاملاً فرو ریختنافعال عبارتی: احساسات و حال روحی (B1)
- tell apart (دو نفر یا چیز مشابه را) از هم تشخیص دادنافعال عبارتی: ضروریهای سطح B2 (B2)
- grow apart (بهتدریج) از هم دور شدنخانواده
- worlds apart کاملاً متفاوت؛ از زمین تا آسمان فاصله دارندجهانیشدن
- take apart (بهشدت و نقطهبهنقطه) نقد کردن، تکهتکه کردن (فیلم، استدلال)افعال عبارتی: پایهی پیشرفته (C1)