draw
-ing drawingpast drewhe/she/it drawspast participle drawn
معنی draw به فارسی
۱نقاشی کشیدن (با مداد یا خودکار)۲مساوی۳کشیدن
Meaning of draw
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 MAKE PICTURES verb [I,T] A2
to make a picture of something with a pencil or pen, not with paint
فارسینقاشی کشیدن (با مداد یا خودکار)
-
My daughter likes to draw animals.
دخترم دوست دارد نقاشی حیوان بکشد.
همآیندها collocations- draw a picture
- draw a line
- draw a map
-
-
2 EQUAL RESULT noun [C] B1
a game that ends with both teams having the same number of points
فارسیمساوی
-
The football match ended in a draw yesterday.
بازی فوتبال دیروز مساوی تمام شد.
هممعنی tie
-
-
3 PULL verb [T] A2
to pull something slowly toward you or to a new place
فارسیکشیدن
-
Sarah went to the window and drew the curtains.
سارا به سمت پنجره رفت و پردهها را کشید.
هممعنی pull متضاد push
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با draw
- end in a draw مساوی تمام شدنورزش و تناسب اندام
- draw attention to توجه را به ... جلب کردنهمنشینی فعل + اسم: ترکیبهایی که باید همینطور بگویی
- draw on استفاده کردن از (دانش، تجربه، منبع)افعال عبارتی: پژوهش و مطالعهی دانشگاهی (B2)
- draw a conclusion نتیجه گرفتنهمنشینهای قوی: فعل + اسم و صفت + اسم
- draw up (سند، قرارداد، فهرست) تنظیم و تهیه کردنافعال عبارتی: کار و حرفه (B2)
- the luck of the draw بستگی کامل به شانس؛ قرعهی بختاصطلاحها: موفقیت، شکست و شانس
- draw out (اطلاعات یا نتیجه را) بیرون کشیدن، استخراج کردنافعال عبارتی در نوشتار آکادمیک (C1)
- draw the line مرز گذاشتن، حدی قائل شدناصطلاحها: نظر و بحث
خانوادهی واژه
- drawer