pull
UK/pʊl/
US/pʊl/
-ing pullingpast pulledhe/she/it pullspast participle pulled
معنی pull به فارسی
۱کشیدن
Meaning of pull
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 MOVE TOWARDS verb [T] A2
to take hold of something and use force to bring it closer to you
فارسیکشیدن
-
Pull the door, don't push it.
در را بکش، هلش نده.
همآیندها collocations- pull the door
- pull hard
- pull out
هممعنی draw متضاد push
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با pull
- pull over (ماشین را) کنار زدن و نگه داشتنافعال عبارتی: سفر و حملونقل (B1)
- pull a muscle عضله کشیدن (کشیدگی عضله)ورزش و تناسب اندام
- pull yourself together خودت را جمع و جور کردن، خونسردیات را بازیافتنافعال عبارتی: احساسات و حال روحی (B1)
- pull up (ماشین) ایستادن، جلوی جایی توقف کردنافعال عبارتی: سفر و حملونقل (B1)
- pull your weight سهم خود را از کار انجام دادن؛ بار خود را به دوش کشیدناصطلاحها: کار و تلاش
- pull in (قطار یا اتوبوس) وارد ایستگاه شدنافعال عبارتی: سفر و حملونقل (B2)
- pull an all-nighter تا صبح بیدار ماندن (برای درس یا کار)؛ شب را سر کردناصطلاحها: کار و تلاش
- pull someone's leg سر به سر کسی گذاشتن، دست انداختناصطلاحها: آدمها و روابط
۹ عبارت دیگر
- pull away (وسیلهی نقلیه) راه افتادن و دور شدنافعال عبارتی: سفر و حملونقل (B2)
- push and pull factors عوامل رانش و جذب (در مهاجرت)شهرنشینی
- pull out (قطار یا ماشین) از ایستگاه یا جای پارک بیرون آمدنافعال عبارتی: سفر و حملونقل (B2)
- pull out of (از مسابقه یا توافقی) کنار کشیدنورزش
- pull back عقبنشینی کردن، دست کشیدن (از طرح یا هزینهکردن)افعال عبارتی: برنامه و تغییر (B2)
- pull down (ساختمان) تخریب کردنافعال عبارتی در نوشتار آکادمیک (C1)
- pull through (از بیماری یا وضع سخت) جان سالم به در بردنافعال عبارتی: سلامت و ورزش (B1)
- pull out all the stops از هیچ تلاشی دریغ نکردن؛ تمام توان را به کار گرفتناصطلاحها: کار و تلاش
- pull off (کار دشوار) را با موفقیت انجام دادن، از پسش برآمدنافعال عبارتی: کار و حرفه (B2)