move
UK/muːv/
US/muːv/
-ing movingpast movedhe/she/it movespast participle moved
معنی move به فارسی
۱اسبابکشی کردن، نقلمکان کردن
Meaning of move
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 CHANGE HOME verb [I] A2
to start living in a different home or city
فارسیاسبابکشی کردن، نقلمکان کردن
-
We moved to Karaj last year.
سال گذشته به کرج اسبابکشی کردیم.
همآیندها collocations- move house
- move to
- move in
متضاد stay
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با move
- move over کنار رفتن (برای جا باز کردن)افعال عبارتی: ضروریهای پایه (A2)
- move in به خانهی تازه نقلمکان کردن و ساکن شدنافعال عبارتی: خانه و زندگی خانوادگی (B1)
- move back (به خانه یا شهر قبلی) برگشتن و دوباره ساکن شدنافعال عبارتی: خانه و زندگی خانوادگی (B1)
- Let's move on to the next item برویم سراغ موضوع بعدی.محل کار و جلسهها
- move on (به موضوع یا مرحلهی بعد) رفتنافعال عبارتی: درس و یادگیری (B1)
- Could we move the meeting to Friday? میشود جلسه را به جمعه منتقل کنیم؟محل کار و جلسهها
- When would I be able to move in? از چه زمانی میتوانم وارد خانه شوم؟اجاره و مسکن
- move house اسبابکشی کردن، به خانهی دیگر رفتناجاره و مسکن
۵ عبارت دیگر
- move out (از خانه) تخلیه کردن، رفتن به جای دیگراجاره و مسکن
- move up (در شغل) ارتقا پیدا کردن، پلهی بالاتر رفتنافعال عبارتی: کار و حرفه (B2)
- moving on to برویم سراغ ...، حالا ... را ببینیمزبان سخنرانی و سمینار
- move away from (از روش یا چیزی) دور شدن و به سراغ چیز دیگری رفتنافعال عبارتی: برنامه و تغییر (B2)
- move with the times همگام با زمان پیش رفتناصطلاحها: زمان، سرعت و تغییر
خانوادهی واژه
- motion
- movement
- mover