round
UK/raʊnd/
US/raʊnd/
معنی round به فارسی
۱گرد، دایرهای
Meaning of round
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 CIRCLE SHAPE adjective A2
shaped like a circle or a ball
فارسیگرد، دایرهای
-
We have a small round table in the kitchen.
در آشپزخانه یک میز گرد کوچک داریم.
همآیندها collocations- a round table
- a round face
هممعنی circular
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با round
- It's just round the corner همین نزدیکی است (پشت همین پیچ).حملونقل و آدرسپرسی
- come round به هوش آمدن (بعد از بیهوشی)افعال عبارتی: سلامت و ورزش (B1)
- get round to بالاخره وقت پیدا کردن و (کاری را) انجام دادنافعال عبارتی: ضروریهای سطح B2 (B2)
- round up (عدد را) به بالا گرد کردنافعال عبارتی: پژوهش و مطالعهی دانشگاهی (B2)
- round off (سخنرانی یا برنامه را) با چیزی به پایان بردن، حسن ختام کردنافعال عبارتی: ارتباط و گفتوگو (B2)
- go round in circles دور خود چرخیدن بیآنکه به نتیجه برسیاصطلاحها: نظر و بحث