افعال عبارتی B2 و مرور
over و away: کنترل را به دست گرفتن، سفر، بخشیدن، جمع کردن، درگذشتن (بخش ۲)
OVER and AWAY: take over, get away, give away, put away, pass away (part 2)
پنج فعل دیگر: take over (کنترل یا مسئولیت را به دست گرفتن)، get away (فرار کردن؛ برای استراحت سفر رفتن)، give away (مجانی دادن؛ لو دادن)، put away (سر جایش گذاشتن) و pass away (درگذشتن، مؤدبانه). با دام خطرناک pass away / pass out.
گام ۱ از ۴
پنج فعل دیگر با over و away
| Phrasal verb | معنی | مثال |
|---|---|---|
| take (sth) over | کنترل یا مسئولیت را به دست گرفتن؛ (شرکت) تصاحب کردن | A new manager took over in May. |
| get away | فرار کردن؛ (برای استراحت) سفر رفتن | We need to get away for a weekend. |
| give sth away | مجانی دادن، بخشیدن؛ لو دادن | Don't give away the ending! |
| put sth away | سر جایش گذاشتن، جمع کردن | Put your books away. |
| pass away | درگذشتن (مؤدبانه) | Her grandfather passed away last year. |
گام ۲ از ۴
over یعنی «بالای چیزی»، away یعنی «دور و ناپدید»
۱. take over: قرار گرفتن «بالای» یک کار یا شرکت، یعنی کنترل را به دست گرفتن. ۲. get away: از جایی دور شدن؛ یا از دست کسی فرار کردن (the thief got away) یا از زندگی روزمره برای استراحت (get away for a weekend). ۳. give away: چیزی را از خودت دور میکنی و به دیگری میدهی، مجانی؛ یا رازی را از خودت بیرون میدهی، یعنی لو میدهی. ۴. put away: چیزی را دور از دید، سر جایش میگذاری. ۵. pass away: «رفتن برای همیشه»؛ شکل مؤدبانهی die.
- A bigger company took over the business in 2023.یک شرکت بزرگتر در سال ۲۰۲۳ کسبوکار را تصاحب کرد.
- We gave away our old sofa to a neighbour.مبل قدیمیمان را به یکی از همسایهها بخشیدیم.
- Please put your phones away during the test.لطفاً در طول آزمون گوشیهایتان را کنار بگذارید.
گام ۳ از ۴
فکر بلند: give away در دو جمله
- The shop is giving away free coffee today.قدم ۱: مفعول یک چیز است (coffee) و free آمده؛ پس «مجانی دادن».
- Don't give away the ending of the film!قدم ۲: مفعول یک راز یا اطلاعات است (the ending)؛ پس «لو دادن».
- Don't give it away! ✓ / Don't give away it. ✗قدم ۳: جداشدنی است؛ ضمیر وسط میآید.
- donate (رسمی) / reveal (رسمی)قدم ۴: معادل رسمی بسته به معنی فرق میکند: donate برای بخشیدن، reveal برای لو دادن.
گام ۴ از ۴
دامهای این گروه
۱. pass away (درگذشتن) را با pass out (از هوش رفتن) اشتباه نگیر؛ اشتباهی که در موقعیت حساس خیلی بد شنیده میشود. ۲. take over جداشدنی است: took it over (نه took over it). ۳. get away with something (قسر در رفتن) فعل سهجزئی دیگری است؛ get away بهتنهایی یعنی فرار یا سفر. ۴. در رایتینگ رسمی: take over → acquire / take control of، give away → donate، pass away → die (در متن رسمی خنثیتر)، get away (holiday) → take a short break.
متن شنیداری: Grandfather's bookshop
نمایش متن (اول بدون متن گوش بده)
Grace: How are you, Ben? I heard about your grandfather. Ben: Thanks. He passed away in the spring. We're clearing his flat now. Grace: I'm so sorry. That must be hard. Ben: It is. We're giving away most of his books to the local library. Grace: That's a lovely idea. What about his bookshop? Ben: My uncle is going to take it over, so it will stay open. Grace: Good news. When everything is done, you should get away for a few days. Ben: Definitely. Right, I'd better put these boxes away. See you soon!
ترجمهی فارسی
گریس: بن، چطوری؟ ماجرای پدربزرگت را شنیدم. بن: ممنون. او بهار درگذشت. حالا داریم آپارتمانش را خالی میکنیم. گریس: خیلی متأسفم. باید سخت باشد. بن: هست. بیشتر کتابهایش را به کتابخانهی محله میبخشیم. گریس: چه فکر قشنگی. کتابفروشیاش چه میشود؟ بن: عمویم قرار است ادارهاش را به عهده بگیرد، پس باز میماند. گریس: خبر خوبی است. وقتی همهچیز تمام شد، باید چند روزی بروی سفر. بن: حتماً. خب، بهتر است این جعبهها را جمع کنم. بهزودی میبینمت!
درسهای این بخش: افعال عبارتی B2 و مرور
- over و away: آمدن، مرور، کنار آمدن / دور شدن و دور انداختن (بخش ۱)
- over و away: کنترل را به دست گرفتن، سفر، بخشیدن، جمع کردن، درگذشتن (بخش ۲)
- in و through: وارد شدن، پر کردن فرم، کوتاه آمدن / از سر گذراندن، به هم خوردن (بخش ۱)
- in و through: پذیرش، اسبابکشی، تحویل، جا افتادن / از پسش برآمدن (بخش ۲)
- مرور مقایسهای over، away، in و through
- مرور ترکیبی: کدام حرف؟
واژههای بیشتر میخواهی؟
واژههای این موضوع را با معنی فارسی، جملهی نمونه و مرور فاصلهدار در بخش «واژهها» داری؛ هر روز چند واژهی تازه و مرور واژههای قبلی.