end
UK/end/
US/end/
معنی end به فارسی
۱پایان، آخر، ته۲تمام شدن، پایان یافتن
Meaning of end
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 LAST PART noun [C] A1
the place or moment where something stops, or the part just before it stops
فارسیپایان، آخر، ته
-
Wait for me at the end of the street.
ته خیابان منتظرم باش.
همآیندها collocations- at the end of
- in the end
- the end of the week
متضاد beginning
-
-
2 FINISH verb [I, T] A2
to stop, or to make something stop
فارسیتمام شدن، پایان یافتن
-
The film ends at nine o'clock tonight.
فیلم امشب ساعت نه تمام میشود.
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با end
- end up سر از جایی درآوردن، آخرش به وضعی رسیدنافعال عبارتی: ضروریهای متوسط (B1)
- in the end سرانجام؛ آخرشنشانههای گفتمان: وصل کردن ایدهها در گفتار و نوشتار
- end in a draw مساوی تمام شدنورزش و تناسب اندام
- by the end of this session تا پایان این جلسهزبان سخنرانی و سمینار
- at the end of the day در نهایت؛ مهمترین نکته این است کهاصطلاحها و تکههای طبیعی برای Speaking (با احتیاط)
- make ends meet بهزور خرج زندگی را درآوردناصطلاحها و تکههای طبیعی برای Speaking (با احتیاط)
- tie up loose ends کارهای نیمهتمام را تمام کردن؛ ریزهکاریهای باقیمانده را جمعوجور کردناصطلاحها: کار و تلاش
- light at the end of the tunnel نور امید در پایان یک دورهی سختاصطلاحها: زمان، سرعت و تغییر
۴ عبارت دیگر
- burn the candle at both ends بیش از حد کار کردن و کم خوابیدن؛ خود را از پا انداختناصطلاحها: کار و تلاش
- end up empty-handed دست خالی ماندن؛ بینتیجه برگشتناصطلاحها: موفقیت، شکست و شانس
- at the end of my tether به آخر خط رسیده؛ دیگر طاقتم تمام شدهاصطلاحها: احساسات و حالوهوا
- at a loose end بیکار و بیبرنامه؛ کاری برای انجام دادن نداشتناصطلاحها: احساسات و حالوهوا
خانوادهی واژه
- ending
- endless
- endlessly