life
UK/laɪf/
US/laɪf/
plural lives
معنی life به فارسی
۱زندگی۲عمر
Meaning of life
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 WAY OF LIVING noun [U] A1
the way people live and the things they do every day
فارسیزندگی
-
Life in a big city is busy.
زندگی در شهر بزرگ شلوغ است.
همآیندها collocations- daily life
- real life
- all my life
هممعنی lifestyle
-
-
2 TIME ALIVE noun [C] A2
the time between when someone is born and when they die
فارسیعمر
-
My grandfather had a long and happy life.
پدربزرگ من عمر طولانی و شادی داشت.
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با life
- life jacket جلیقهی نجاتاورژانس و ایمنی
- the life and soul of the party روح جمع، شاه مجلساصطلاحها: آدمها و روابط
- life expectancy امید به زندگیخانواده و جامعه
- a traditional way of life شیوهی زندگی سنتیفرهنگ و سنت
- strike a balance between work and family life میان کار و زندگی خانوادگی تعادل برقرار کردنکار و شغل
- It is hard to imagine life without تصور زندگی بدون ... دشوار استفناوری
- enhance the quality of life کیفیت زندگی را بالا بردنشهرنشینی
- the fast pace of city life ریتم تند زندگی شهریشهرنشینی
۴ عبارت دیگر
- What I enjoy most about city life is … چیزی که از زندگی شهری بیشتر از همه دوست دارم این است که …شهرنشینی
- bring history to life تاریخ را زنده و ملموس کردنفرهنگ و سنت
- a new lease of life جان تازه، شور و نشاط دوبارهاصطلاحها: زمان، سرعت و تغییر
- juggle work and family life همزمان از پس کار و زندگی خانوادگی برآمدن (با فشار و دشواری)خانواده
خانوادهی واژه
- live
- alive
- living
- lifetime
- lively