see
-ing seeingpast sawhe/she/it seespast participle seen
معنی see به فارسی
۱دیدن۲ملاقات کردن۳فهمیدن
Meaning of see
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 WITH EYES verb [I,T] A1
to notice someone or something with your eyes
فارسیدیدن
-
I can see the mountains from my window.
از پنجرهام کوهها را میبینم.
همآیندها collocations- see a doctor
- See you later
- see a film
-
-
2 MEET verb [T] A1
to meet someone or visit someone for a short time
فارسیملاقات کردن
-
Sarah goes to see her grandmother every Sunday.
سارا هر یکشنبه به دیدن مادربزرگش میرود.
-
-
3 UNDERSTAND verb [T] A2
to understand something after thinking about it
فارسیفهمیدن
-
I see what you mean, but I don't agree.
میفهمم منظورت چیست، اما موافق نیستم.
هممعنی understand
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با see
- Long time no see! خیلی وقت است ندیدهمت!گپوگفت و معاشرت
- the way I see it از دید من؛ آنطور که من میبینمنظر دادن، موافقت و مخالفت
- see off بدرقه کردنافعال عبارتی: سفر و حملونقل (B1)
- Can you see my screen? صفحهی من را میبینید؟محل کار و جلسهها
- I see your point, but حرفتان را میفهمم، اما ...محل کار و جلسهها
- I see it differently من جور دیگری میبینم؛ من نظر دیگری دارمنظر دادن، موافقت و مخالفت
- Where do you see yourself in five years? پنج سال دیگر خودتان را کجا میبینید؟مصاحبهی شغلی و درخواست کار
- Sorry, I didn't see your message ببخشید، پیامت را ندیدم.شبکههای اجتماعی
۸ عبارت دیگر
- Thank you for taking the time to see me ممنون که وقتتان را برای دیدن من گذاشتید.مصاحبهی شغلی و درخواست کار
- see through (فریب یا ظاهر کسی را) فهمیدن؛ به ماهیت واقعی کسی یا چیزی پی بردنافعال عبارتی: روابط با دیگران (B1)
- see to سروسامان دادن به (کاری که باید انجام شود)افعال عبارتی: مشکل و راهحل (B2)
- see eye to eye همنظر بودن، توافق داشتناصطلاحها: آدمها و روابط
- as you can see from the graph همانطور که از نمودار پیداستزبان سخنرانی و سمینار
- it remains to be seen whether باید دید که آیا ...، هنوز معلوم نیست کهاحتیاطگویی و موضع
- see red چشمانش را خون گرفتن؛ از خشم کور شدناصطلاحها: احساسات و حالوهوا
- It is hard to see how سخت میتوان تصور کرد که … چطور بدون … ممکن باشدشهرنشینی
خانوادهی واژه
- sight
- seen
- seeing