turn
-ing turningpast turnedhe/she/it turnspast participle turned
معنی turn به فارسی
۱پیچیدن (به چپ یا راست)۲شدن، تبدیل شدن۳چرخاندن، برگرداندن
Meaning of turn
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 CHANGE DIRECTION verb [I,T] A2
to change the way you are going, so that you face or move left or right
فارسیپیچیدن (به چپ یا راست)
-
Turn left at the next street.
سر خیابان بعدی به چپ بپیچ.
همآیندها collocations- turn left
- turn right
- turn around
-
-
2 BECOME verb + adjective A2
to change and become different, for example in colour or feeling
فارسیشدن، تبدیل شدن
-
The leaves turn red and yellow in autumn.
برگها در پاییز قرمز و زرد میشوند.
هممعنی become, change
-
-
3 MOVE ROUND verb [T] A2
to move something round, or to move it so another side shows
فارسیچرخاندن، برگرداندن
-
Emma turned the page and kept reading her book.
اما صفحه را برگرداند و به خواندن کتابش ادامه داد.
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با turn
- turn on روشن کردن (چراغ، وسیله)، باز کردن (شیر آب)افعال عبارتی: خانه و روزمرگی (A2)
- turn off خاموش کردن (چراغ، دستگاه)، بستن (شیر آب)افعال عبارتی: خانه و روزمرگی (A2)
- turn up زیاد کردن (صدا، دمای بخاری، شعله)افعال عبارتی: خانه و روزمرگی (A2)
- turn down (صدا یا حرارت) کم کردنافعال عبارتی: خانه و روزمرگی (A2)
- Turn left at the traffic lights سر چراغراهنما به چپ بپیچید.حملونقل و آدرسپرسی
- turn out معلوم شدن، از آب درآمدنافعال عبارتی: ضروریهای متوسط (B1)
- turn over برگرداندن، پشت و رو کردن (ورق یا برگه)افعال عبارتی: درس و یادگیری (B1)
- turn back (از نیمهی راه) برگشتنافعال عبارتی: سفر و حملونقل (B1)
۱۴ عبارت دیگر
- Have you tried turning it off and on again? امتحان کردهاید خاموش و روشنش کنید؟فناوری و اینترنت
- turn to برای کمک یا مشورت سراغ کسی رفتنافعال عبارتی: روابط با دیگران (B1)
- turn around (ماشین یا خودت) دور زدن، به جهت مخالف برگشتنافعال عبارتی: سفر و حملونقل (B1)
- turn into تبدیل شدن بهافعال عبارتی: ضروریهای متوسط (B1)
- turning to حالا به ... میپردازیمزبان سخنرانی و سمینار
- turn in (به پلیس) تحویل دادن؛ turn yourself in: خود را معرفی کردنافعال عبارتی: جامعه و زندگی عمومی (B2)
- turn over a new leaf صفحهی تازهای باز کردن، رفتار یا زندگی را عوض کردناصطلاحها: زمان، سرعت و تغییر
- turn to crime به جرم و بزهکاری روی آوردنجرم و مجازات
- in turn بهنوبهی خودتکههای استدلال در Task 2: موضع، امتیاز، علت و احتیاط
- turn away (کسی را) راه ندادن، برگرداندن (جلوی ورود)افعال عبارتی: سفر و حملونقل (B2)
- a turning point نقطهی عطف، لحظهای که روند تغییر میکنداصطلاحها: زمان، سرعت و تغییر
- This, in turn, leads to این بهنوبهی خود به ... میانجامدبرابری جنسیتی
- turn a blind eye to عمداً نادیده گرفتن (کار خلاف)جرم و مجازات
- turn your back on پشت کردن به، رها کردن (فرهنگ، خانواده)فرهنگ و سنت