give
-ing givingpast gavehe/she/it givespast participle given
معنی give به فارسی
۱دادن۲دادن (اطلاعات، پاسخ و غیره)
Meaning of give
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 HAND OVER verb [T] ~ sb sth A1
to let someone have something, so that it is theirs or they can use it
فارسیدادن
-
Please give me the book.
لطفاً کتاب را به من بده.
همآیندها collocations- give back
- give a present
هممعنی hand متضاد take
-
-
2 TELL verb [T] ~ sb sth A2
to tell someone something or let them know it
فارسیدادن (اطلاعات، پاسخ و غیره)
-
Can you give me some information about the course?
میتوانید اطلاعاتی دربارهی این دوره به من بدهید؟
هممعنی tell
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با give
- give back پس دادن (به صاحبش)افعال عبارتی: ضروریهای پایه (A2)
- give someone a lift کسی را (با ماشین) تا جایی رساندنحملونقل و آدرسپرسی
- Can I give you a hand with the cooking? میتوانم در آشپزی کمکتان کنم؟آشپزی و آشپزخانه
- give up ترک کردن (عادت)، دست کشیدن ازافعال عبارتی: ضروریهای متوسط (B1)
- give away مجانی دادن، بخشیدنافعال عبارتی: خرید و پول (B1)
- Could you give me a hand with this? ممکن است کمکم کنید؟محل کار و جلسهها
- give up on امیدش را از (کسی یا چیزی) بریدنافعال عبارتی: روابط با دیگران (B1)
- Could you give me a quote? میشود قیمت مشخصی بدهید؟پست، ارسال و تعمیرات
۱۴ عبارت دیگر
- give notice اعلام کردن که میخواهید قرارداد را تمام کنید (قبل از تخلیه)اجاره و مسکن
- give it your best shot تمام تلاشت را بکن؛ یک بار با همهی توان امتحان کناصطلاحها: کار و تلاش
- give priority to اولویت دادن بههمنشینی فعل + اسم: ترکیبهایی که باید همینطور بگویید
- give rise to منجر شدن به؛ موجب پیدایش ... شدنتکههای استدلال در Task 2: موضع، امتیاز، علت و احتیاط
- give someone the benefit of the doubt تا خلافش ثابت نشده حسنظن داشتن، به نفع کسی تردید کردناصطلاحها: آدمها و روابط
- give a balanced account گزارشی متعادل و منصفانه ارائه دادنرسانه
- give in تسلیم شدن، کوتاه آمدنافعال عبارتی: ضروریهای سطح B2 (B2)
- give someone the cold shoulder عمداً کسی را نادیده گرفتن، سرد برخورد کردناصطلاحها: آدمها و روابط
- give in to peer pressure تسلیم فشار همسالان شدنجرم و مجازات
- given that با توجه به اینکه، در نظر گرفتن اینکهپیوندها و انسجام
- give way to (جای خود را) به چیزی دیگر دادن، با چیزی جایگزین شدنافعال عبارتی: برنامه و تغییر (B2)
- give off پخش کردن، متصاعد کردن (بو، گرما، نور، گاز)افعال عبارتی: طبیعت و محیطزیست (B2)
- give it your all تمام توان خود را به کار بردنورزش
- give out از کار افتادن، توان ادامه ندادن (نیرو، بدن، دستگاه)افعال عبارتی: مشکل و راهحل (B2)
خانوادهی واژه
- given
- gift
- giver