keep
-ing keepingpast kepthe/she/it keepspast participle kept
معنی keep به فارسی
۱نگه داشتن۲ادامه دادن۳حفظ کردن، نگه داشتن
Meaning of keep
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 NOT GIVE AWAY verb [T] A1
to have something and not give it away or lose it, or to put it somewhere and leave it
فارسینگه داشتن
-
Keep the milk in the fridge.
شیر را در یخچال نگه دار.
همآیندها collocations- keep in touch
- keep going
- keep quiet
متضاد lose
-
-
2 CONTINUE verb + -ing A2
to do something again and again, or to not stop doing it
فارسیادامه دادن
-
Emma kept walking because she wanted to get home before the rain.
اما به راه رفتن ادامه داد چون میخواست پیش از باران به خانه برسد.
هممعنی continue متضاد stop
-
-
3 STAY THE SAME verb ~ sb/sth + adj A2
to make someone or something stay in the same state or place
فارسیحفظ کردن، نگه داشتن
-
Please keep the door closed because the room is very cold.
لطفاً در را بسته نگه دارید چون اتاق خیلی سرد است.
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با keep
- Keep the change بقیهاش مال خودتان.جملههای آمادهی روزمره: خرید، کافه، سفر، تلفن، هتل و دکتر
- keep out بیرون ماندن، وارد نشدنافعال عبارتی: ضروریهای پایه (A2)
- Keep in touch در تماس بمانیم.گپوگفت و معاشرت
- keep up همپا ماندن، عقب نماندنافعال عبارتی: ضروریهای متوسط (B1)
- keep up with با کسی در تماس ماندن، رابطه را حفظ کردنافعال عبارتی: روابط با دیگران (B1)
- keep on پشتسرهم ادامه دادن (اغلب با حس کلافگی)افعال عبارتی: ضروریهای متوسط (B1)
- keep fit تناسب اندام را حفظ کردن (با ورزش)ورزش و تناسب اندام
- The Wi-Fi keeps dropping وایفای مدام قطع میشود.فناوری و اینترنت
۱۵ عبارت دیگر
- Keep going, you're nearly there! ادامه بده، دیگه تقریباً رسیدی!ورزش و تناسب اندام
- keep an eye on حواس (کسی) به چیزی بودن؛ مراقب بودناصطلاحها و تکههای طبیعی برای Speaking (با احتیاط)
- keep a tradition alive یک سنت را زنده نگه داشتنفرهنگ و سنت
- keep pace with technological change همگام ماندن با تغییرات فناوریفناوری
- keep your head down سرت را پایین بینداز؛ سر به کار خودت بودن و خودت را درگیر نکردناصطلاحها: کار و تلاش
- keep your cool خونسردی خود را حفظ کردناصطلاحها: احساسات و حالوهوا
- keep up with current affairs با اخبار و رویدادهای روز همگام ماندنرسانه
- keep pace with همپای … پیش رفتن، از … عقب نماندنشهرنشینی
- keep a promise به قول عمل کردن، سر قول ماندنهمنشینی فعل + اسم: ترکیبهایی که باید همینطور بگویید
- keep your mind sharp ذهن را تیز و هوشیار نگه داشتنسالمندی
- keep from (مانع) شدن از کاری، جلوی (کسی یا چیزی) را از کاری گرفتنافعال عبارتی در نوشتار آکادمیک (C1)
- keep your nose to the grindstone سر به زیر و سخت مشغول کار بودناصطلاحها: کار و تلاش
- keep pace with scientific progress همگام با پیشرفت علمی ماندنعلم و پژوهش
- keep someone at arm's length فاصلهی خود را با کسی حفظ کردن، نگذاشتن زیادی نزدیک شوداصطلاحها: آدمها و روابط
- keep tabs on زیر نظر داشتن؛ از وضعیت ... باخبر ماندنفناوری
خانوادهی واژه
- keeper
- keeping